پيشگفتار

اسلام به گونه‏اي اساسي و ريشه‏اي تمام نيازهاي جامعه و پيروان خود را بررسي کرده و راه‏حلهايي را ارائه داده که ضامن و در بردارنده‏ي گسترش عدالت و مساوات است.
بعضي از اين قوانين عبارتند از: زکات، خمس، صدقه و وقف که به مدد آنها مشکلات اقتصادي جامعه بر طرف مي‏شود و طبقه‏ي سرمايه دار همرديف گروه محروم و مستضعف مي‏شود. ولي با گسترش جامعه اسلام از نظر جمعيت و محدوده‏ي جغرافيايي نيازهاي بشر نسبت به گذشته تفاوت بسياري يافت. بدين جهت نياز به منابع اقتصادي ضرورت بيشتري يافت.
از اين رو وقف در ميان مسلمانان داراي ارزش والايي است. چرا که در پيشبرد شئون زندگي و استحکام پايه‏هاي گوناگون اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، و بهداشتي جامعه اسلامي نقش موثر و به سزايي داشته است.اسلام به پيروان خود دستور داده تا با اجراي دستورات قرآن و شارع مقدس براي محروميت زدايي از جامعه‏ي اسلامي اقدام کنند.
يکي از روشهاي نيکو و سنتهاي حسنه «وقف» است. وقف از دير باز به شکلهاي گوناگوني در تاريخ بشر وجود داشته است و اسلام آن را در مسيري روشن، منطقي، هدفدار، مترقي و دقيق نهاده است. گرچه متأسفانه درباره‏ي آثار معنوي، اقتصادي و اجتماعي وقف کمتر تحقيق شده، از سوي ديگر نگارنده خود را در مقامي نمي‏بيند که در تمام اين ابعاد مطالبي بنگارد، بنابراين و به مصداق آيه‏ي «لا يکلف الله نفسا الا وسعها» و با استمداد از درگاه خداوند به اندازه‏ي توانايي خويش فقط درباره‏ي «وقف در سيره‏ي پيامبر (ص) و امامان شيعه» مي‏پردازيم. به اميد اين که در آغاز باعث دلگرمي و نمونه‏اي براي راهبردهاي علمي در جامعه‏ي اسلامي و مسلمانان باشد و مردم نيز درباره‏ي وقف همان شيوه‏اي رادر پيش گيرند که راهبران راستين آنان پيموده‏اند.
درباره‏ي وقف و ارزش و ويژگي‏هاي آن روايات متعددي نقل شده که چند نمونه رابيان مي‏کنيم. در حديث مشهوري از رسول خدا (ص) نقل شده که فرموده‏اند:
«اذا مات ابن آدم انقطع عمله، الا في ثلاث، صدقة جارية، او علم ينتفع به، او ولد صالح يدعو له» (1)
يعني: هر گاه فرزند آدم بميرد عمل او قطع مي‏شود مگر از سه چيز: صدقه‏ي جاريه (وقف به عنوان نمونه‏اي از صدقه جاريه) علمي که از آن سود برده شود. يا فرزند صالحي که براي او دعا کند.
رسول گرامي اسلام در حديث ديگري مي‏فرمايد:
«ان مما يلحق المؤمن من عمله و حسناته بعد موته علما نشره و ولدا صالحا ترکه، و مصحفا ورثه او مسجدا بناه. او بيتا لابن السبيل بناه او نهرا اجراه، او صدقة اخرجها من ماله في صحته و حياته و تلحقه من بعد موته (2)
يعني: چند جيز است که بعد از مرگ مومن پاداش آنها به او مي‏رسد، علمي که از خود به يادگار گذاشته باشد، فرزند صالحي که جانشين خوبي براي او باشد، قرآني که به ارث گذاشته باشد، مسجدي که ساخته، منزلي که براي مسافران در راه مانده بنا کرده، نهري که آن را جاري ساخته است و صدقه‏اي که در حال حيات و زندگي خود انجام داده باشد.
و در روايت ديگري چنين مي‏فرمايد:
کسي که در کنار جاده‏اي براي عابران منزلي بسازد، خداوند در روز قيامت او را بر مرکبي که از گوهر تزيين شده سوار مي‏کند و نور صورت او بر تمام نورها برتري مي‏يابد تا آنجا که برابر نور حضرت ابراهيم قرار مي‏گيرد و مردم مي‏پرسند، آيا اين فرشته‏اي از فرشتگان است. هرگز مانند او را نديده‏ايم و با شفاعت وي هزار هزار انسان به بهشت مي‏روند (3)
امام صادق (ع) در روايتي مي‏فرمايد:
هيچ پاداشي انسان را پس از مرگ تعقيب نمي‏کند مگر در سه خصلت: صدقه‏اي که در زمان حيات بدهد که اين صدقه پس از مرگش تا روز قيامت به عنوان صدقه‏ي موقوفه‏ي غير قابل ارث جريان خواهد داشت. يا سنتي نيکو که آن را بنيان نهد که خود بدان عمل کرده و ديگران نيز پس از او بدان عمل کنند يا فرزندي که براي او طلب مغفرت کند (4) و بدين مضمون از امام صادق (ع) روايات متعددي نقل شده که نقل همه‏ي آنها باعث طولاني شدن بحث مي‏شود، بدين جهت شما را به مصادر آن ارجاع مي‏دهيم (5)

وقف در قرآن

در قرآن آيه‏اي که بر وقف و احکام آن صراحت داشته باشد، وجود ندارد. ولي دانشمندان اسلامي از کليت برخي مفاهيم اخلاقي که در قرآن ذکر شده است، چنين دريافته‏اند که موقف مورد تاييد قرآن کريم است. چرا که اعمال خير و صالح همواره در آيات اين کتاب شريف و مقدس ستوده شده و به طور عموم هر آنچه که بر انجام کارهاي نيکو و تشويق بدان دلالت داشته باشد، بر وقف نيز دلالت مي‏کند. به تعبير ديگر مي‏توان گفت که روح وقف مورد تاييد قرآن کريم گرفته است. به عنوان تبرک چند آيه را نقل مي‏کنيم.
1 - «و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير املا (6)
يعني کارهاي شايسته‏ي ماندني نزد پروردگارت از نظر پاداش، بهتر و اميد آن بيشتر است.
2 - «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون (7)»
يعني؛ هرگز به مقام نيکوکاران و خاصان خدا نخواهيد رسيد، مگر آنکه از آنچه دوست داريد در راه خدا انفاق کنيد.
3 - «و ما تقدموا من خير تجدوه عندالله هو خيرا و اعظم اجرا )8(»
يعني؛ هر عمل نيک براي آخرت خود پيش فرستيد پاداش آن را نزد خداوند بيابيد و آن اجر و ثواب آخرت (بهشت ابدي) بسي بهتر و بزرگتر و بيشتر است.
4 - «و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير مردا (9)»
يعني؛ و کارهاي صالحي که اجرش نعمت ابدي است، نزد پروردگار تو (از مال و جاه فاني دنيا) هم ازجهت ثواب الهي و هم از جهت حسن عاقبت اخروي بهتر است.
5 - «ليس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائکة
و الکتاب و النبيين و اتي المال علي حبه ذوي القربي و اليتامي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب (10)» يعني، نيکوکاري بدان نيست که روي به جانب مشرق و مغرب کنيد چرا که اين بي اثر است (در جواب يهود و نصارا) لکن نيکوکار کسي است که به خدا و روز قيامت و فرشتگان و کتاب آسماني و پيامبران ايمان آورد و اموال خود را در راه دوستي خدا بر خويشان و يتيمان و فقيران و در راه ماندگان و مستمندان بدهد و در آزاد ساختن بندگان صرف کند...

وقف در سيره‏ي پيامبر

شيوه‏ي رفتار رسول خدا (ص) يکي از منابع مهم در احکام ديني و معارف اسلامي به شمار مي‏رود که از آن به «سنت» تعبير مي‏شود. سنت به قول، فعل و تقرير (سکوت مقتضي) گفته مي‏شود که از رسول گرامي اسلام يا امامان شيعه صادر شده باشد. اما اهل سنت کارهايي را که صحابه انجام داده‏اند نيز سنت مي‏شمارند (11)
همان گونه که در سخنان رسول خدا (ص) درباره‏ي تشويق به وقف روايات متعددي نقل شده، از آنجا که از نظر عملي نيز پيامبر (ص) در اين کار نيکو، معلم بشريت بوده‏اند خود نيز بدين کار نيکو دست زده‏اند که چند نمونه‏ي آن را يادآور مي‏شويم.
مردي از يهوديان به نام مخيريق که در جنگ احد مسلمان شده بود، همراه سپاه اسلام در جنگ با مشرکان شرکت داشت. هنگامي که به سوي احد حرکت کرد، گفت: اگر من کشته شدم، هفت قطعه از باغهاي من از آن رسول خدا (ص) باشد. آن باغها عبارت بودند از: عواف، دلال، برقه، مبيت، حسني، صافيه و حائط ام ابراهيم. مخيريق در اين جنگ کشته شد و آن باغها از همان تاريخ، يعني سال سوم هجري به ملک پيامبر (ص) درآمد و آن حضرت تصرف نمود.
تا سال هفتم هجري کارگران رسول خدا (ص) آن باغها را اداره مي‏کردند تا اين که در همان سال آن باغها را وقف کردند اما اين وقف خاص بود، يعني، بر اولاد و بر بني هاشم وقف شد. پس از رحلت پيامبر (ص) خليفه‏ي اول اين باغها را گرفت ولي خليفه‏ي دوم آن را به علي (ع) باز گردانيد که در تاريخ مفصلا نقل شده است (12)
در مدارک مصادر تاريخي زمينهاي ديگري به نام صدقات رسول خدا (ص) ذکر شده است، از آن جمله: رسول خدا (ص) زميني را وقف کرد و آن را براي ابن السبيل صدقه قرار داد. (13)
در «قبا» نخلستاني بوده به نام «بويره» که از زمينهاي يهوديان بني النضير محسوب مي‏شده است، اين نخلستان از صدقات پيامبر است که وقف بر فقيران و بينوايان بوده است. (14)
هم چنين نقل شده که پيامبر (ص) در خيبر موقوفه‏هايي داشته است که از عوائد و منافع آنها به مهمانان خود انفاق مي‏کرده است(15).
بخاري صاحب يکي از صحاح سته گويد: نوشته يا نوشته‏هايي در دست علي (ع) بوده که وقفهاي پيامبر (ص) در آن نوشته شده بود، يا آن نوشته‏ها وقفنامه يا موقوفه‏هاي رسول خدا (ص) بوده است (16) گرچه وي توضيح نداده است که موقوفه‏هاي نوشته شده همان هفت باغ مذکور مخيريق بوده يا موقوفه‏هاي ديگري بوده است، ليکن دلالت بر اين امر دارد که رسول خدا (ص) داراي موقوفات فراواني بوده است.
موقوفات ديگري نيز براي رسول خدا (ص) نام برده‏اند که «مهزور» از آن جمله است (که نام محلي در بازار
مدينه بوده) آنجا وقف مسلمانان بوده و سهم رسول خدا (ص) از اموالي بوده است که پس از فتح بني النضير به دست آن حضرت رسيده است (17).
اينها نمونه‏هايي از موقوفاتي بود که رسول خدا (ص) در زمان زندگاني خويش وقف کرده است. که بيان تمامي اين موارد از توان اين نوشتار خارج است.

وقف در سيره امام علي

امامان شيعه که پس از رسول گرامي اسلام (ص) پرچم دار اين شيوه‏ي حسنه‏اند. در اين عرصه خوش درخشيده‏اند که در پيشاپيش آن علي (ع) قرار دارد. پس از جستارمان در اين باره بدين واقعيت دست يافتيم که علي (ع) بيشترين موقوفات را داشته است که برخي را يادآور مي‏شويم.
علي (ع) در يکي از وقفنامه‏هايش انگيزه خود را چنين بيان مي‏کند:
«ابتغاء وجه الله ليولجني الله به الجنة و يصرفني عن النار و يصرف النار عن وجهي يوم تبيض وجوه و تسود وجوه»(18).
يعني؛ براي رضات خداوند [وقف کردم] تا به سبب آن مرا داخل بهشت برين فرمايد و از آتش دورم دارد و آتش را از صورتم دور فرمايد، در روزي که صورتهايي سفيد و صورتهايي سياه‏اند.
درباره‏ي صدقات و موقوفات علي (ع) تاريخ نگاران مطالب زيادي را ياد آور شده‏اند که انسان را به شگفتي وا مي‏دارد از آن جمله اين که:
علي (ع) فرمود: اگر صدقه‏ي (موقوفات) من امروز ميان بني هاشم تقسيم شود همگي را کفايت مي‏کند. اين مطلب در حالي است که خود آن حضرت فرمود: خود را با پيامبر (ص) ديدم که از گرسنگي سنگ بر شکم خويش مي‏بستم در حالي که اکنون صدقات مال من ساليانه به چهل هزار دينار مي‏رسد. يا در عبارت ديگر فرمود: صدقه‏ي من امروز به چهل هزار مي‏رسد يا فرمود: صدقات اموال من ساليانه براي فقيران بني هاشم کفايت مي‏کند (19).
ابن اثير گويد: مراد از صدقه در اينجا زکات نيست بلکه مراد موقوفه‏هايي است که آن حضرت وقف کرده و صدقه جاريه قرار داده که حاصل درآمد آنها اين مقدار (چهل هزار) مي‏شده است.
علي (ع) چشمه‏هايي را در ينبع، سويقه و مدينه ايجاد کرد و زمينهاي موات فراواني را احيا کرد سپس آنها را از ملک خود خارج ساخته و صدقه براي مسلمانان قرار داد؛ به گونه‏اي که هنگام مرگ چيزي براي خويش باقي نگذاشته بود (20)
علي (ع) در محلي به نام «ينبع» صد چشمه حفر کرد که وقف بر حاجيان خانه‏ي خدا کرد. همچنين در راه مکه و کوفه چاههايي حفر کرد و مسجد فتح را در مدينه و مسجدي در برابر قبر حمزه و در ميقات و بصره و کوفه آبادانيهاي بسياري به وجود آورد (21)
سمهودي مي‏نويسد: پيامبر در «ذوالعشيرة» از زمينهاي ينبع قطعه‏اي به علي (ع) داد. و عمر در زمان خلافت خود قطعه‏اي بر آن افزود. و افزون بر آن علي (ع) نيز قطعه‏اي را خريد و بر آن افزود. از اين رو در اموال علي (ع) در آنجا چشمه‏هاي فراواني بود. از آنجا که اين زمينها موات بود، آن حضرت شخصا چاه حفر کرده و آن سرزمين را آباد کرد (22).
در برخي روايات آمده است که علي (ع) در ينبع بغيبغه‏ها را درست کرد و چشمه‏هايي به نام خيف اراک، خيف ليلي، و خيف بسطاس در آن قرار داشت. در جايي ديگر نقل مي‏شود که: علي (ع) قطعه زميني را از عبدالرحمن بن سعد انصاري به 300 , 000 درهم خريد و نخستين مزرعه‏اي که در آن درست کرد، بغيبغه بود و سپس آن را وقف بر ساکنان و ابن السبيل و نيازمندان کرد.
واقدي گويد: ميوه‏هاي بغيبغه در زمان علي (ع) به 1000 وسق رسيد که هر وسق پيماني معادل شصت من است (23).
از جمله موقوفات علي (ع) مي‏توان به سويقه (محلي که آل علي ساکن بودند و نزديک مدينه بوده) و اموال خيبر و وادي القري اشاره کرد. همچنين اموال ابي‏نيزر، بغيبغه، ارينه، رعد، رزين، قصيبه، ترعه، حرة الرجلي، که احمر ناميده مي‏شود از جمله موقوفات آن حضرت به شمار مي‏رود.
هم چنين علي (ع) برخي از زمينهاي خود را براي پس از مرگش وقف کرد و گروهي از غلامان خود را آزاد
ساخت و شرط کرد که در زمينهاي وقفي به مدت پنج سال کار کنند. زمين و خانه‏ي خويش را در مصر با اموالي که در مدينه داشت، وقف اولاد کرد. به گونه‏اي که در پايان عمر هر چه املاک داشت وقف کرد (24).
اين در حالي است که ابن ابي الحديد مي‏نويسد: علي (ع) براي فرزندان خود ارثي باقي نگذاشت مگر چند نفر برده و غلام و کنيز و هفتصد درهم پول که براي خريد خانه‏اي ذخيره کرده بود (25).
آنچه در اين قسمت يادآور شديم، نمونه‏اي از مطالب فراوان و بي شماري است که تاريخ نگاران ياد کرده‏اند.

وقف در سيره‏ي حضرت زهرا

حضرات معصومين به اندازه‏ي توانايي مالي که داشتند و مصلحتي که تشخيص مي‏دادند اموال خود را وقف مي‏کردند که از آن جمله حضرت زهرا (ع) است که از پدر بزرگوار و همسر گرانقدرش پيروي کرد. ابو بصير از امام صادق (ع) نقل مي‏کند که فرمود: آيا وصيت نامه‏ي حضرت زهرا (س) درباره وقف را برايتان نخوانم؟! گفتم: چرا، آنگاه امام صادق (ع) بسته‏اي را در آورد که نوشته‏اي داخل آن قرار داشت در آن بدين گونه نوشته بود:
به نام خداوند بخشنده مهربان. اين چيزي است که فاطمه دختر محمد (ص) در مورد باغهاي هفتگانه (خيبر) وصيت کرده است. باغهاي هفتگانه به نامهاي؛ عواف، دلال برقه، مبيت، حسني، صافيه، مال ام ابراهيم (باغي که ماريه‏ي قبطيه در آن سکونت داشت) اين وصيت براي علي بن ابي طالب (ع) که پس از درگذشت او به فرزندش حسن (ع) و بعد از درگذشت او به فرزندش حسين (ع) و پس از او به اولاد بزرگ وي يکي پس از ديگري به فرزندانشان مي‏رسد(26).
همان گونه که يادآور شديم مخيريق يهودي که از بزرگان بني نضير به شمار مي‏آمد در روز احد، سال سوم ه. ق به شهادت رسيد و باغهاي هفتگانه‏ي فوق را به پيامبر (ص) واگذار کرد و آن حضرت نيز اين باغها را در سال هفتم ه. ق مخصوص حضرت زهرا (ع) قرار داد.
اگر چه هنگامي که رسول خدا (ص) مهماني داشت يا هر که نيازمند بود از منافع آن استفاده مي‏کرد. حضرت زهرا (ع) نيز براي هر يک از زنان رسول خدا (ص) دوازده اوقيه (هر اوقيه چهل درهم بود) وصيت کرد و به همين مقدار براي زنان بني هاشم نيز وصيت کرد خلاصه اين هفت باغ را وقف بني هاشم و بني عبد المطلب کرد و سرپرستي آنها را به علي (ع) واگذار کرد (27).
احمد بن محمد گويد: از امام کاظم (ع) درباره‏ي ارثي که از پيامبر (ص) به زهرا (ع) رسيد که مقدار هفت باغ بوده پرسش کردم، امام پاسخ داد که آنها وقف بود. اگر چه پيامبر در هنگام نياز و پذيرايي مهمان از آن بهره مي‏برد. (دليل بر وقف بودن) پس از در گذشت رسول خدا (ص) عباس عموي آن حضرت براي گرفتن ارث ادعا کرد، علي (ع) و ديگران شهادت دادند که آنچه از رسول خدا (ص) به دست فاطمه (ع) رسيده، وقف است و آنچه باقي بوده همان باغهاي هفتگانه خيبر است(28).
اين مطلب نيز در داستان گرفتن فدک از خليفه اول و احتجاجات و گفتگوهاي ميان حضرت زهرا (س) و خطبه‏ي آن حضرت در مسجد رسول خدا (ص) در مدارک بي شماري از کتابهاي شيعه و اهل سنت نقل شده که همگي گواهي مي‏دهند آنچه را که پيامبر (ص) به فاطمه (س) وا گذار کرده همگي وقف بوده است (29).

وقف در سيره‏ي ديگر امامان شيعه

ديگر امامان شيعه نيز اموال و باغهايي را در راه خدا و براي بر طرف ساختن نياز بينوايان و نيازمندان و خويشاوندان خود وقف کردند که برخي از آنها را يادآور مي‏شويم.
طبق نقل مشهور باغهايي که هم اکنون در محله نخاوله‏ي مدينه (محل شيعه نشين) به نام باغ صبا و باغ مرجان وجود دارد، از موقوفات امام حسن مجتبي (ع) يا بنا بر نقلي از موقوفات امام سجاد (ع) است (30).
شيخ بهايي از جدش روايت مي‏کند که: امام حسين (ع) نيز زمينها و چيزهايي ديگري که ارث برده بود وقف کرد و حتي اطراف قبر مطهر خويش را از اهل نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريد، و وقف آنان کرد بدين شرط که زائرانش را به سوي قبرش راهنمايي کنند و آنان را به مدت سه روز به عنوان ميهمان پذيرايي کنند (31)
يکي ديگر از موقوفات امام حسين (ع) خانه‏اي است که آن حضرت وقف کرد و امام حسن (ع) فرمود: بايد خانه را تخليه کني(32).
امام صادق (ع) نيز موقوفاتي داشته است زيرا شيخ صدوق روايتي را نقل مي‏کند که آن حضرت وصيت کرده تا مجلس عزاداري بر پا کنند و اموالي را نيز بدين جهت وقف کردند (33)و هم چنين در روايت ديگري نقل شده که آن حضرت موقوفه‏هايي داشته است. گر چه جزئيات آن را يادآور نشده‏اند.(34)
از امام موسي بن جعفر (ع) نيز وقفنامه‏اي نقل شده است که در آن چنين نوشته‏اند:
اين است آنچه را که موسي بن جعفر وقف کرد. همه زمين خود را که در فلان مکان قرار دارد و حدود (چهار گانه) زمين از شرق، غرب و شمال چنين است (حدود آن رابيان کرده است.)
به طور کلي درختان خرما، زمين، قنات، آب، آسياب، حريم، حقوق، حق آب زمين، پستي، بلندي، عرض، طول، ميدان جلو باغ، نهرهاي کوچک و بزرگ، مرغزارهاي آباد (عامر) و خراب همه را وقف کرده است. متولي وقف درآمد آن را (پس از کسر مخارج مزرعه و سي عدد درخت خرما براي فقيران آبادي) ميان فرزندان موسي بن جعفر تقسيم کرده، براي هر مرد دو برابر سهم زنان در نظر گيرد و اگر دختري از فرزندان موسي بن جعفر ازدواج کرد سهمي از اين صدقات ندارد (35).
از موقوفه‏هاي ديگر امامان شيعه تا آنجا که ما بررسي و تحقيق کرديم مطلبي را يادآور نشده‏اند.از اين روي به همين اندازه در اين رابطه بسنده مي‏کنيم.

پی نوشت:

1- وسائل الشيعة، 292 / 13. عوالي اللئالي، 283 / 3،ج 17. مسند ابن حنبل، 372 / 2، ش 8627. بحار الانوار، 22 / 2. سنن ترمذي، 1376.
2- نهج الفصاحة، ص 183 ح 906.
3- وسائل، 562 / 11 ح 1.
4- خصال. 99 / 1.
5- امالي شيخ مفيد، ص 102. امالي شيخ طوسي، 242 / 1. خصال 229 / 1. الاحتجاج 299 / 2؛ به نقل از بحار الانوار، 181 / 103. وسائل الشيعه، 292 / 13. فروع کافي، 250 / 2. من لا يحضره الفقيه 59 / 1 و 292 / 2.
6- سوره‏ي کهف، آيه 46.
7- سوره‏ي آل عمران، آيه 92.
8- سوره مزمل، آيه 20.
9- سوره مزمل، آيه 20.
10- سوره‏ي بقره آيه 177.
11- مقدمه‏اي بر فرهنگ وقف، ابوسعيد احمد بن سليمان، ص 11.
12- وفاء الوفاء باخبار دار المصطفي، 988 / 3. سيره نبويه، ابن کثير، 344 / 2. مغازي واقدي.
13- صحيح بخاري، 8 / 4.
14- ماليکت خصوصي زمين، علي احمدي ميانجي، ص 61.
15- وفاء الوفاء 988 / 3. وسايل الشيعه، 311 / 13. بحار، 183 / 103. قرب الاسناد، ص 160.
16- صحيح بخاري، 102 / 4. مالکيت خصوصي زمين، ص 61.
17- مقدمه‏ي مرآة العقول، 27 / 1. ماليکت خصوصي زمين، ص 62.
18- وسائل الشيعه، 312 / 13. بحار الانوار، 184 / 103.
19- بحار، 40 / 41، فروع کافي، 54 / 7.
20- اسد الغابة، 24 / 4. بحار، 339 / 40، سنن بيهقي، 160 / 6. ذخائر العقبي ص 103. وفاء الوفاء، 393 / 2.
21- مناقب ابن شهر آشوب. 123 / 2. بحار، 32 / 41.
22- وفاء الوفاء، 1271 / 4. سنن بيهقي، 160 / 6، بحار 322 / 40.
23- لسان العرب، 378 / 10، معجم البلدان، 469 / 10، وفاء الوفاء، 263 / 2.
24- وفاء الوفاء، 1239 / 4، مناقب ابن شهر آشوب، 132 / 2. دکتر العمال، 176 / 22. بحار الانوار، 32 / 41. وسايل الشيعه 312 / 13. کامل مبرد، 132 / 2. احکام الاوقاف بغدادي ص 9. ط قاهره، به نقل احقاق الحق، 592 / 8.
25- شرح نهج البلاغه، 146 / 3.
26- وسايل، 311 / 13 ح 1، تهذيب، 374 / 2. من لا يحضره الفقيه، 291 / 2. فروع کافي، 247 / 2. بخار، 235 / 43.
27- بحار، 185 / 103. وفاء الوفاء 988 / 3. السيرة النبوية ابن کثير، 344 / 2.
28- بحار، 236 / 43. وسايل، 311 / 13. التهذيب، 374 / 2. فروع کافي، 247 / 2، قرب الاسناد، ص 160.
29- ناسخ التواريخ، 247 / 3. مالکيت خصوصي زمين، ص 57.
30- وقف در اسلام، ص 5.
31- مستدرک الوسائل، 61 / 14. به نقل از کشکول شيخ بهائي، 280 / 1.
32- مستدرک الوسائل، 511 / 2. دعائم الاسلام، 342:2 و 337.
33- من لا يحضره الفقيه، 182 / 4، ح 5578.
34- بحار الانوار، 281 / 48. عيون اخبار الرضا، 33 / 1. فروع کافي، 55 / 2.
35- وسائل الشيعه، 314 / 13. فروغ کافي، 248 / 2. من لا يحضره الفقيه، 293

 

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی http://www.oghaf.ir/

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 238 | بازدید امروز : 17 | کل بازدید : 21319 | بازدیدکنندگان آنلاين : 5 | زمان بازدید : 1.4211